Log in

I forgot my password

Like/Tweet/+1
Search
 
 

Display results as :
 


Rechercher Advanced Search

Latest topics
» مبارکه
Wed Aug 14, 2013 6:59 am by sepideh

» کیک شوکو هالیک
Sat Aug 03, 2013 11:34 am by sepideh

» دروغگو ها
Fri Aug 02, 2013 9:45 am by sepideh

» برنامه های رمضان 92
Thu Aug 01, 2013 5:33 am by sepideh

»  هم سن و سال
Wed Jul 31, 2013 3:23 pm by sepideh

» جوک و اس ام اس جدید
Wed Jul 31, 2013 7:24 am by sepideh

» اگه گفتید من چه شکلی ام ؟!
Tue Jul 30, 2013 6:45 pm by sepideh

» ببخشید
Tue Jul 30, 2013 6:05 pm by sepideh

» یادداشتای پاییزی ..!ا
Tue Jul 30, 2013 10:43 am by sepideh

» روزنوشت نیلوفر
Tue Jul 30, 2013 10:34 am by sepideh

» مشاعره
Mon Jul 29, 2013 4:45 pm by sepideh

» قانعم کن
Mon Jul 29, 2013 4:18 pm by sepideh

» خصوصیات سایت جدید.ifin.ir
Mon Jul 29, 2013 3:50 pm by sepideh

» فشار خون بالا
Mon Jul 29, 2013 3:47 pm by sepideh

» سراب
Mon Jul 29, 2013 3:45 pm by sepideh

» سلام و از نو
Mon Jul 29, 2013 3:43 pm by sepideh

» من چه دلتنگتم امروز
Thu Oct 13, 2011 11:19 am by azadah

» مدیتیشن تراپی، مراقبه، مکاشفه، متافیزیک
Mon Aug 08, 2011 12:26 pm by godonly

» ترانه های گروه کر دختران
Fri Apr 08, 2011 4:00 am by samamirreza

» سایت شعرپارسی
Tue Mar 15, 2011 4:40 pm by sajad badri

» مرجع دانلود فارسی
Tue Mar 15, 2011 11:05 am by sajad badri

» 9 دی هراسی خواص !!!
Mon Dec 27, 2010 6:55 am by amir215

» شب امتحان تو خوابگاه دخترا و پسرا چه خبره؟
Tue Dec 21, 2010 10:58 am by ashiss

» یالثارات الحسین (ع)
Sat Dec 18, 2010 8:20 am by amir215

» تریبون دادگاه مردمی سران فتنه فیلتر شد !!!
Tue Dec 14, 2010 6:53 am by amir215

» دکترین های فراموش شده (8)
Fri Dec 10, 2010 12:37 pm by amir215

» دانلود HiDownload Platinum 7.971 نرم افزار مدیریت دانلود فایل
Fri Dec 03, 2010 11:44 am by xpxps

» مــهــم!!! قابل توجه اعضای جدید و قدیم ایران فروم
Sat Nov 20, 2010 5:53 pm by HrRo

» ما را هم به این زودی بکشید...!!!
Tue Nov 09, 2010 8:01 am by amir215

» شلوار و شعار
Mon Nov 01, 2010 6:17 am by ilia

» حامد کمیلی، زمانی که هنوز معروف نشده بود!!
Sun Oct 31, 2010 2:12 pm by AHMAD_NOMAD

»  باشم یا نباشم
Sun Oct 31, 2010 1:27 pm by FD6_d

» کاریکاتور هنرمندان و بازیگران مشهور ایرانی
Sat Oct 30, 2010 1:13 pm by FD6_d

» کوچ مقصدی برای پرستو ها !
Sat Oct 30, 2010 5:06 am by amir215

» دوستان داره دیر میشه کاری کنید؟
Wed Oct 27, 2010 2:31 pm by sezar

» شفيعي كدكني يادش گرامي باد
Wed Oct 27, 2010 2:20 pm by sezar

» گزارش تصویری: فیلم «هرچه خدا بخواهد»
Wed Oct 27, 2010 5:20 am by یاس سفید

» هل من ناصر(تقاضا از دوستان)
Tue Oct 26, 2010 1:22 pm by AHMAD_NOMAD

» کلامی از شیخ بهائی:
Tue Oct 26, 2010 1:16 pm by AHMAD_NOMAD

» هندوانه
Tue Oct 26, 2010 3:31 am by یاس سفید

» بابا شاه: از خودم نقاشی کشیدی ام
Mon Oct 25, 2010 1:21 pm by AHMAD_NOMAD

» کدوم انگشت خود را بیشتر دوست دارید؟
Mon Oct 25, 2010 12:47 pm by AHMAD_NOMAD

» پاییز
Mon Oct 25, 2010 12:42 pm by AHMAD_NOMAD

» دانستنی های مفید
Mon Oct 25, 2010 4:45 am by یاس سفید

» گفت و گو
Sun Oct 24, 2010 6:28 am by FD6_d

» درست انتخاب کنید تا شاد باشید
Sat Oct 23, 2010 3:50 am by sezar

» شکاف جنسیتی در سال ۲۰۱۰۲۰۱۰
Fri Oct 22, 2010 3:28 pm by sezar

» حلقه خورشید
Fri Oct 22, 2010 2:44 pm by AHMAD_NOMAD

» ایران فروم در آستانه ی 2 سالگی متحول می شود
Thu Oct 21, 2010 7:14 pm by HrRo

» مشکلات ایران فروم: سخنی دوستانه با آقای خداپرست و دوستان
Thu Oct 21, 2010 1:59 pm by HrRo

» بیچاره موشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
Thu Oct 21, 2010 5:54 am by sezar

» حیوانی عجیب، نتیجه جفت گیری زرافه و گورخر
Wed Oct 20, 2010 3:02 pm by سها

»  این عکس چیست؟
Wed Oct 20, 2010 2:58 pm by سها

» تصویر جالب: نحوه ایستادن یک هم وطن در بانک!
Wed Oct 20, 2010 1:11 pm by FD6_d

» تصوير يك جلسه مهم در مجلس آمريكا!
Wed Oct 20, 2010 1:11 pm by FD6_d

» فکر می کنید ایشون چکاره هستن؟(عکس)
Tue Oct 19, 2010 2:43 pm by FD6_d

» نامه غضنفر به زنش
Tue Oct 19, 2010 2:38 pm by FD6_d

» کلماتی که نمی خواهید در اتاق عمل بشنوید
Tue Oct 19, 2010 2:30 pm by FD6_d

» دو راهب و دختر زیبا
Tue Oct 19, 2010 2:29 pm by FD6_d

» برادر
Tue Oct 19, 2010 2:28 pm by FD6_d

» میلاد امام مهر،امام رضا(ع)بر همگان مبارک-تقدیم به شما
Tue Oct 19, 2010 2:18 pm by AHMAD_NOMAD

» توهین به مسئولان نظام در نمایشگاه دیجیتال
Tue Oct 19, 2010 2:14 pm by AHMAD_NOMAD

» یه نگاه متفاوت به آدما
Tue Oct 19, 2010 1:24 pm by AHMAD_NOMAD

» تولد دآش جواد
Tue Oct 19, 2010 1:17 pm by AHMAD_NOMAD

» امین 7
Tue Oct 19, 2010 9:18 am by beul

» مسیر امام رضا(ع) از مدینه تا خراسان
Mon Oct 18, 2010 7:32 am by یاس سفید

» مرد گمشده در جزیره
Sun Oct 17, 2010 12:26 pm by javad57m

» هلن کلر زنی برای بودن
Sun Oct 17, 2010 7:06 am by یاس سفید

» برخیز ای موسی
Sat Oct 16, 2010 5:14 am by یاس سفید

» خواندن این متن تنها یک دقیقه از زمان شما را خواهد گرفت
Thu Oct 14, 2010 3:51 am by یاس سفید

» خوابهای بی تعبیر شاهانه !!!
Wed Oct 13, 2010 4:39 am by amir215

» زندیگینامه رهی معیری
Tue Oct 12, 2010 11:18 am by beul

» بیاد رهی معیری
Tue Oct 12, 2010 11:13 am by beul

» دانلود آهنگ یاد من باش با صدای مجید اخشابی
Tue Oct 12, 2010 6:15 am by Adeleh

» نخستین یار من
Mon Oct 11, 2010 1:38 pm by AHMAD_NOMAD

» جایی شبیه رویا در ایران
Mon Oct 11, 2010 1:24 pm by AHMAD_NOMAD

» مسقطی
Mon Oct 11, 2010 5:24 am by یاس سفید

» رابطه دروغگویی و استفاده از صابون!
Mon Oct 11, 2010 4:16 am by یاس سفید

» وصیت نامه زیبای حسین پناهی
Mon Oct 11, 2010 4:04 am by یاس سفید

» نمیخواین چیزی بگین!!ا
Sun Oct 10, 2010 5:06 am by rasoul_myself

» ايران شناسي ياستان شناسي معرفي يه سايت باحال
Sun Oct 10, 2010 5:06 am by rasoul_myself

» گزارش تصويري كنسرت شهرام ناظري در گرگان
Sun Oct 10, 2010 4:19 am by javad57m

» فعالیت جالب ماموران شهرداری!
Sat Oct 09, 2010 5:46 pm by faezeh

» چطور رژ لب مناسبم را انتخاب کنم؟
Sat Oct 09, 2010 4:59 am by یاس سفید

» دخترای قدیم
Sat Oct 09, 2010 4:58 am by یاس سفید

» تصویر عجیب
Sat Oct 09, 2010 4:55 am by یاس سفید

» گل شیپوری
Sat Oct 09, 2010 4:55 am by یاس سفید

» تفاوت GPS و GPRS
Fri Oct 08, 2010 4:21 pm by AHMAD_NOMAD

» با استفاده از يک فشارسنج، ارتفاع يک آسمان خراش اندازه می گیرد
Fri Oct 08, 2010 4:19 pm by FD6_d

» آموزش خود کشی
Fri Oct 08, 2010 4:16 pm by FD6_d

» اسیر
Fri Oct 08, 2010 4:13 pm by FD6_d

» رسوم در زمان قاجار
Fri Oct 08, 2010 4:12 pm by FD6_d

» 101%
Fri Oct 08, 2010 3:56 pm by AHMAD_NOMAD

» مرگ در ساعت 11
Fri Oct 08, 2010 3:18 pm by AHMAD_NOMAD

» ملکه ای که میخواست نسل مردان را از روی زمین بردارد!
Fri Oct 08, 2010 3:16 pm by AHMAD_NOMAD

» عتيقه‌فروش
Fri Oct 08, 2010 3:10 pm by AHMAD_NOMAD

» مروري ‌بر جذاب‌ترين ‌برنامه‌ها و سريال‌هاي دهه 60
Fri Oct 08, 2010 2:59 pm by AHMAD_NOMAD

» آرزو می کنم که د ر تنهایی تنهاییت تنها بمانی
Fri Oct 08, 2010 2:51 pm by AHMAD_NOMAD

» رضا خندان بازیگر سریال «مختارنامه» درگذشت
Fri Oct 08, 2010 1:57 pm by faezeh


طنز شيرين خواستگاري دانشجوئي !

View previous topic View next topic Go down

طنز شيرين خواستگاري دانشجوئي !

Post by farhad on Sat Oct 10, 2009 8:44 am

بعد از اين كه مدت ها دنبال دختري باوقار و باشخصيت گشتيم كه هم خانواده ي اصيل و مؤمني داشته باشد و هم حاضر به ازدواج با من باشد، بالاخره عمه ام دختري را به ما معرفي كرد.وقتي پرسيدم از كجا مي داند اين دختر همان كسي است كه من مي خواهم، گفت:راستش توي تاكسي ديدمش.از قيافه اش خوشم آمد.ديدم هماني است كه تو مي خواهي.وقتي پياده شد، من هم پياده شدم و تعقيبش كردم.دم در خانه اش به طور اتفاقي بابايش را ديدم كه داشت با يكي از همسايه ها حرف مي زد.به ظاهرش مي خورد كه آدم خوبي باشد.خلاصه قيافه ي دختره كه حسابي به دل من نشسته بود،گفتم: من هر طور شده اين وصلت را جور مي كنم.
ما وقتي حرف هاي محكم و مستدل عمه مان را شنيديم.گفتيم: يا نصيب و يا قسمت! چه قدر دنبال دختر بگرديم؟از پا افتاديم، همين را دنبال مي كنيم.ان شاء الله خوب است.اين طوري شد كه رفتيم به خواستگاري آن دختر.
پدر دختر پرسيد: آقازاده چه كاره اند؟
-دانشجو هستند.
-مي دانم دانشجو هستند.شغلشان چيست؟
-ما هم شغلشان را عرض كرديم.
-يعني ايشان بابت درس خواندن پول هم مي گيرند.
-نخير، اتفاقاً ايشان در دانشگاه آزاد درس مي خوانند:
به اندازه ي هيكلشان پول مي دهند.
-پس بيكار هستند.
-اختيار داريد قربان! رشته ايشان مهندسي است.قرار است مهندش شوند
پدر دختر بدون اين كه بگذارد ما حرف ديگري بزنيم گفت: ما دختر به شغل نسيه نمي دهيم.بفرماييد؛ و مؤدبانه ما را به طرف در خانه راهنمايي كرد.
عمه خانم كه مي خواست هر طور شده دست من و آن دختر را بگذارد توي دست هم، آن قدر با خانواده ي دختر صحبت كرد تا بالاخره راضي شدند.فعلاً به شغل دانشجويي ما اكتفا كنند، به شرط آن كه تعهد كتبي بدهيم بعد از دانشگاه حتماً برويم سركار، اين طوري شد كه ما دوباره رفتيم خواستگاري.
پدر دختر گفت:و اما . . . مهريه، به نظر من هزار تا سكه طلا. . .
تا اسم«هزار تا سكه طلا» آمد، بابام منتظر نماند پدر دختر بقيه ي حرفش را بزند بلند شد كه برود؛اما فك و فاميل جلويش را گرفتند كه: بابا هزار تا سكه كه چيزي نيست؛ مهريه را كي داده كي گرفته . . . بابام نشست؛ اما مثل برج زهر مار بود.پدر دختر گفت:ميل خودتان است.اگر نمي خواهيد، مي توانيد برويد سراغ يك خانواده ي ديگر.
بابام گفت:نخير، بفرماييد. در خدمتتان هستيم.
-اگر در خدمت ما هستيد، پس چرا بلند شديد؟
بابام كه ديگر حسابي كفري شده بود، گفت:بابا جان! بلند شدم كمربندم را سفت كنم، شما امرتان را بفرماييد.
پدر دختر گفت:بله، هزار تا سكه ي طلا، دو دانگ خانه...
بابا دوباره بلند شد كه از خانه بزند بيرون؛ ولي باز هم بستگان راضي اش كردند كه اي بابا خانه به اسم زن باشد، يا مرد كه فرقي نمي كند.هر دو مي خواهند با هم زندگي كنند ديگر.
و باز بابام با اوقات تلخي نشست.پدر دختر پرسيد: باز هم بلند شديد كمربندتان را سفت كنيد؟بابام گفت: نخير! دفعه ي قبل شلوارم را خيلي بالا كشيده بودم داشتم ميزانش مي كردم!
پدر دختر گفت:بله، داشتم مي گفتم دو دانگ خانه و يك حج.مبارك است ان شاء الله
بابام اين دفعه بلند شد و داد زد: برو بابا، چي چي را مبارك است؟مگر در دنيا فقط همين يك دختر است.و ما تا بياييم به خودمان بجنبيم،كفش هايمان توسط پدر آن دختر خانم به وسط كوچه پرواز كردند و ما هم وسط كوچه كفش هايمان را جفت كرديم و پوشيديم و با خيال راحت رفتيم خانه مان.
مگر عمه خانم دست بردار بود.آن قدر رفت و آمد تا پدر او را راضي كرد كه فعلاً اسمي از حج نياورد تا معامله جوش بخورد.بعداً يك فكري بكنند.
پدر دختر گفت:و اما شيربها، شيربها بهتر است دو ميليون تومان باشد...
بعد زير چشمي نگاه كرد تا ببيند بابام باز هم بلند مي شود يا نه.وقتي آرامش بابام را ديد ادامه داد:به اضافه وسايل چوبي منزل.
بابام حرف او را قطع كرد.منظورتان از وسايل چوبي همان در و پنجره و اين جور چيزهاست؟
پدر دختر با اوقات تلخي گفت:نخير، كمد و ميز توالت و تخت و ميز ناهارخوري و ميز تلويزيون و مبلمان است.
بابام گفت:ولي آقاجان، پسر ما عادت ندارد روي تخت بخوابد.ناهارش را هم روي زمين مي خورد.اهل مبل و اين جور چيزها هم نيست.
پدر دختر گفت:ولي اين ها بايد باشد،اگر نباشد، كلاس ما زير سؤال مي رود.
و بعد از كمي گفتمان و فحشمان، كفش هاي ما رفت وسط كوچه.
دوباره عمه خانم دست به كار شد.انگار نذر كرده بود هر طور شده اين دختره را ببندد به ناف ما! قرار شد دور وسايل چوبي را خط بكشند؛و ما دوباره به خانه ي آن دختر رفتيم.
بابام تصميم گرفته بود مسأله ي جهيزيه را پيش بكشد و سنگ تمام بگذارد تا بلكه گوشه اي از كلاس گذاشتن هاي باباي آن دختر را جواب گفته باشد.اين بود كه تا صحبت ها شروع شد،بابام گفت: در رابطه با جهيزيه... !
پدر دختر حرف او را قطع كرد و گفت:البته بايد عرض كنم در طايفه ما جهيزيه رسم نيست.
بابام گفت:اتفاقاً در طايفه ي ما رسم است.خوبش هم رسم است.شما كه نمي خواهيد جهيزيه بدهيد، پس براي چي از ما شيربها مي خواهيد؟
- شيربها كه ربطي به جهيزيه ندارد.شيربها پول شيري است كه خانمم به دخترش داده.او دو سال تمام شيره ي جانش را به كام دختري ريخته كه مي خواهد تا آخر عمر در خانه ي پسر شما بماند.بابام گفت:خب مي خواست شير ندهد. مگر ما گفتيم به دخترتان شير بدهيد؟اگر با ما بود مي گفتيم چايي بدهد تا ارزان تر در بيايد.مگر خانمتان شير نارگيل و شيركاكائو به دخترتان داده كه پولش دو ميليون تومان شده است؟!
پدر دختر گفت: دختر ما كلفت هم مي خواهد.
بابام گفت:چه بهتر.يك كلفت هم با او بفرستيد بيايد خانه ي پسرم.
- نه خير كلفت را بايد داماد بگيرد.دختر من كه نمي تواند آن جا حمالي كند.
- حالا كي گفته دخترتان مي خواهد حمالي كند؟
مگر مي خواهيد دخترتان را بفرستيد كارخانه ي گچ و سيمان؟كفش هاي ما طبق معمول وسط كوچه!!!
در مجلس بعد پدر دختر گفت:محل عروسي بايد آبرومند باشد.اولاً، رسم ما اين است كه سه شب عروسي بگيريم. ثانياً بايد هر شب سه نوع غذا سفارش بدهيد، در يك باشگاه مجهز و عالي.
بابا گفت:مگر داريد به پسر خشايار شاه زن مي دهيد؟اصلاً مگر بايد طبق رسم شما عمل كنيم؟
كفش ها طبق معمول وسط كوچه!!!
ديگر از بس كفش هايمان را پرت كرده بودند وسط كوچه، اگر يك روز هم اين كار را نمي كردند، خودمان كفش هايمان را مي برديم وسط كوچه مي پوشيديم.
باباي دختر گفت:ان شاء الله آقا داماد براي دختر ما يك خانه ي دربست چهارصد متري در بالاي شهر مي گيرد.
بابام گفت:خانه براي چي؟زير زمين خانه ي خودم هست.تعميرش مي كنم.يك اتاق و يك آشپزخانه هم در آن مي سازم، مي شود يك واحد كامل.پدر دختر گفت:نه ما آبرو داريم، نمي شود يك دفعه عمه خانم جوش كرد و داد زد: واه چه خبرتان است؟بس كنيد ديگر، اين كارها چيست؟مگر توي دنيا همين يك دختر است كه اين قدر حلوا حلوايش مي كنيد؟از پا افتاديم از بس رفتيم و آمديم.اصلاً ما زن نخواستيم مگر يك دانشجو مي تواند معجزه كند كه اين همه خرج برايش مي تراشيد؟
اين دفعه قبل از اين كه كفش هايمان برود وسط كوچه، خودمان مثل بچه ي آدم بلند شديم و زديم بيرون.
و اين طوري شد كه ما ديگر عطاي آن دختر را به لقايش بخشيديم و از آن جا رفتيم كه رفتيم.
يك سال از آن ماجرا گذشت.من هم پاك آن را فراموش كرده بودم و اصلاً به فكرش نبودم.يك روز صبح، وقتي در را باز كردم تا به دانشگاه بروم، چشمم به زن و مردي خورد كه پشت در ايستاده بودند.مرد دستش را بالا آورده بود تا زنگ خانه را بزند، اما همين كه مرا ديد جا خورد و فوري دستش را انداخت.با ديدن من هر دو با خجالت سلام دادند.كمي كه دقت كردم، ديدم پدر و مادر آن دختر هستند.لبخندي زدم و گفتم:بفرماييد تو.
پدر دختر گفت:نه. . . نه. . . قصد مزاحمت نداشتيم.فقط مي خواستم بگويم كه چيز، چرا ديگر تشريف نياورديد؟ما منتظرتان بوديم.
من كه خيلي تعجب كرده بودم، گفتم:ولي ما كه همان پارسال حرف هايمان را زديم.خودتان هم كه ديديد وضعيت ما طوري بود كه نمي خواستيم آن همه بريز و بپاش كنيم.
پدر دختر لبخندي زد و گفت: اي آقا. . .كدام بريز و بپاش؟. . . يك حرفي بود زده شد، رفت پي كارش.توي تمام خواستگاري ها از اين چيزها هست.حالا ان شاء الله كي خدمت برسيم،داماد گُلم؟
من كه از اين رفتار پدر دختر خانم مُخم داشت سوت مي كشيد،گفتم:آخه. . . چيز. . . راستش شغل من. . .
-اي بابا. . . شغل به چه درد مي خورد.دانشجويي خودش بهترين شغل است.من همه جا گفته ام دامادم يك مهندس تمام عيار است.
-آخه هزار تا سكه هم. . .
-اي بابا. . . شما چرا شوخي هاي آدم را جدي مي گيريد.من منظورم هزار تا سكه ي بيست و پنج توماني بود.
ولي دو دانگ خانه. . .
پدر عروس:بابا جان من منظورم اين بود كه دو دانگ خانه به اسمتان كنم.
-سفر حج هم. . .
-راستي خوب شد يادم انداختيد.اگر مي خواهيد سفر حج برويد همين الان بگوييد من خودم اسمتان را بنويسم.
-دو ميليون تومان شيربها هم كه. . .
-چي؟من گفتم دو ميليون تومان؟من غلط كردم.من گفتم دو ميليون تومان به شما كمك كنم.
-خودتان گفتيد خانمتان به دخترتان شير داده، بايد پول شيرش را بدهيم. . .
-اي بابا. . . خانم من كلاً به دخترم چهار، پنج قوطي شير خشك داده كه آن هم پولش چيزي نمي شود.مهمان ما باشيد
-در مورد جهيزيه گفتيد. . .
-گفتم كه. . . اتاق دخترم را پر از جهيزيه كرده ام.بياييد ببينيد.اگر كم بود، بگوييد باز هم بخرم.
-اما قضيه ي آن كلفت. . .
-آي قربون دهنت. . . دختر من كلفت شماست.خودم هم كه نوكر شما هستم، داماد عزيزم!. . . خوش تيپ من!. . . جيگر!. . . باحال!. . .
وقتي ديدم پدر دختر حسابي گير داده و نمي خواهد دست از سر من بردارد، مجبور شدم حقيقت را بگويم.با خجالت گفتم: راستش شرايط شما خيلي خوب است.من هم خيلي دوست دارم با خانواده ي شما وصلت كنم.اما. . .
پدر دختر با خوشحالي دست هايش را به هم ماليد و گفت:ديگر اما ندارد. . . مبارك است ان شاء الله.
گفتم:اما حقيقت را بخواهيد فكر نكنم خانمم اجازه بدهد.
تا اين حرف را زدم دهن پدر و مادر دختر از تعجب يك متر واماند.پدر دختر گفت: يعني تو. . . در همين موقع خانمم از پله هاي زيرزمين بالا آمد.مرا كه ديد لبخندي زد و گفت: وقتي كه از دانشگاه برگشتي، سر راهت نيم كيلو گوجه بگير براي ناهار املت بگذارم.
با لبخند گفتم:چشم، حتماً چيز ديگري نمي خواهي؟
-نه، فقط مواظب باش.
-تو هم همين طور.
خانمم رفت پايين، رو كردم به پدر و مادر دختر كه هنوز دهانشان باز بود و خشكشان زده بود و گفتم: ببخشيد من كلاس دارم؛ ديرم مي شود خداحافظ.
و راه افتادم به طرف دانشگاه

farhad
کاربر حرفه‌ای
کاربر حرفه‌ای

Male Aries Monkey
Posts : 815
Age : 36
Job/hobbies : مترجم زبان فرانسه
Reputation : 9
Points : 6977
Join date : 2008-12-11

Back to top Go down

Re: طنز شيرين خواستگاري دانشجوئي !

Post by yady on Sun Oct 11, 2009 4:47 am

آقا فرهاد این طنز شما از چشم دختر خانومهای ایران فرومی بدور ،
راستشو بخوای دل و جرات شما زیاده ،بالاخره خیلی دل و جرات میخواد
در عالم مجازی حتی این گونه نوشتن .
خدا آخر و عاقبت شما جوونها را بخیر کنه .

yady
کاربر حرفه‌ای
کاربر حرفه‌ای

Male Posts : 2961
Location : th
Job/hobbies : مدیر مالی
About : خونسرد
Reputation : 13
Points : 9807
Join date : 2009-01-15

Back to top Go down

View previous topic View next topic Back to top


 
Permissions in this forum:
You cannot reply to topics in this forum